تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

دعا کن
اگر غافل هستم زحمد خدا
نکردم تن خود زسستی جدا

شبانگه که برخیزی از خواب ناز
کنی دست خود پیش یزدان دراز

دعا کن که غفلت گریزان شود
دلم مملوء از نور ایمان شود

دعاکن جوانان شکیبا شوند
ملبس به اخلاق زیبا شوند

خدایا زنان را تو دلشاد کن
بت پنهان

چه بت هایی که پنهانند
نهان در خون و ایمانند

خدای مشرکین تنها
نباشد سنگ و چوبکها

توهم ،سوء زن، مارند
بت ارواح بیمارند

تکبر، حقد و خود خواهی
کنند تن را کنند چاهی

خدا داند حقیقت را
هدف، مقصود و نیت را

تمام هستی ات از حق
فراز و پستی ات از حق

مداواکن روانت را
شکوفا کن توانت را

قناعت ،صبر و پویایی
کلید حق شکوفایی

توی آسمون یه دریا با خیال تو می سازم
یه جزیره ی پرنده برای ناز و نیازم

ابرا رو لحظه به لحظه توی دستام می فشارم
همه ی ستاره هارو دونه دونه می شمارم

موج تنهایی خود را می سپارم به پرنده
رنگ سرد گریه هام رو می برم رو موج خنده

غنچه های لحظه هام رو نمی دم دست ندامت
توی آسمون می مونم تا بشه صبح قیامت

بیایید با هم بخونیم آیه های مهربونی
زیر بارون محبت زیر چتر همزبونی

زندگی یک جاده ی پر رمز و راز
زندگی یک پنجره تا نیمه باز

زندگی پایانه ی سیر و سفر
جاده های مرتبط با یکدگر

زندگی تصویر یک شهر شلوغ
اختلاط سادگی ها با دروغ

زندگی زندان صد رنگ بشر
لانه ی زنبور و جنگ خیر و شر

زندگی در ارتفاع خانه ها
مرگ انسان در پس آیینه ها

زندگی آرامگاه خفته ها
در کنار هم ولی از هم جدا

جنگل موزون ولیکن بی درخت
جنگلی از آهن و سیمان سخت

شهوت وحرص وطمع ویروس ما
کبر و حقد و کینه شد قاموس ما

من من شیطان به اشکال جدید
منطق مخصوص خود را آفرید

زندگی یک جاده ی پر رمز و راز
زندگی یک پنجره تا نیمه باز


يک شب آخر روز را در می زنم

قاب شب را جای ديگر می زنم


دکمه های آسمان وا می کنم

خرمنی از عشق بر پا می کنم


شکوه ها را می گذارم زير پا

می زنم از هر طرف حق را صدا


چشمه ی مهرش تماشا می کنم

هرجه غير از اوست حاشا می کنم


می نشينم بر پر پروانه ها

می روم تا قله ی افسانه ها


شعله ی اميد را با سوز دل

می برم اوج فلک از روی گل


قلب خود را پاک و سالم می کنم

یاس و نرگس را معلم می کنم


کوچه های آسمان را با قلم

غرق رويا می کنم مثل دلم


غنچه های آسمان بو می کنم

جيب خود را پر زشب بو می کنم


کاش شب ها رنگ ديگر می شدند

قلب ها خورشيد خاور می شدند


غصه ها گم می شدند در سينه ها

می پريد از قاب بيرون خنده ها


کاش درد و فقر و بيماری نبود

تير و خنجر را خريداری نبود


ای خدا تا کی بسوزد سينه ام

زخم بردارد دل بي کينه ام

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعتتوسط نغمه | |


جوانان بیایید در دین پژ وهش کنیم
عمل رامقدم به حرف وسفارش کنیم

زمین آسمان کهکشان بهر ماست
برای رسیدن به اعلی همایش کنیم

سواری وبازی شنا و طبیعت به جا
مبادا که غفلت ز دریای دانش کنیم

تفکر به اسرار عالم ز انسان رواست
ز خدمت به انسان خدا را ستایش کنیم

عبادت فقط سجده و ذکر توحید نیست
به تولید و صنعت خدا را نیایش کنیم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعتتوسط نغمه | |

کودکان و نوجوانان
کودکان و نوجوانان غنچه اند روزی شکوفا می شوند
قطره های ابر عشق اند عاقبت چون بحر ودریا می شوند

نوجوانند وکنون گرم کتاب و ورزش وبازی ودرس
لیک فردا سرور و سالار و آقا می شوند

نور علم از روزن مهر معلم گر بتابد بی دریغ
کودکان سرسبز و فردا عالم اسماء الله می شوند

گر به میهن عشق می ورزی مکن افراط را سرمشق خویش
چون ز افراط این جوانان منزجر از دین واز ما می شوند

گر من و تو با متانت منطق و صبر صفا هم سو شویم
نسل فردا با صلابت وارد بازار دنیا می شود

با تلاش ورنج وایثار شما ای رهروان راه حق
پایه های زور و تزویر و ریابرکنده از جا می شود

گر معلم با فراغ بال ودست پر به منزل پا نهد
در کلاس درس طفلان از وجودش شاد وپویا می شوند

ای که هستی جند روزی صاحب جاه و مقام دنیوی
روز و شب می کوش ورنه دشمنان در خانه پیدا می شوند

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعتتوسط نغمه | |


با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده گنج مقصود از کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی

در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
حافظ

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعتتوسط نغمه | |