تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

بسته شد!!!!
والا دیگه حال حوصله وب و این حرفارو ندارم این وبرو تعطیل میکنم!
اگه خواستین کامنت بذارین!
شاید گه گاهی یه اپی هم کردم!
دختر خوبیم, گناه دارم ,حلالم کنید!!!
BYE BYE

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام چطوری خوبین؟
اقا من 2باره اومدم ولی دیگه حس و حال وب و این شرو ورارو  ندارم!
فقط میام سر میزنم و  میرم
شاید یه وب دیگه زدم از این چرت و پرتایه عقشی خسته شدم
یه موضوع جدید میخوام
یه جایی رو میخوام که این احسان بوگندویه مزاحم هم نباشه
بچه ها یه چند تا موضوع جدید بگین واسه وبم
اگه از چیزی خوشم اومد که یه وب جدید میزنم اگرم که خوشم نیومد  بیخیال وب میشم
خوب دیگه من میرم فعلا

حالا جواب احسان
بی برو گوزتو بکن کوچولو که اصن حال حوصلتو ندارم!این بچه بسیجیا هم ادم شدن


+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام خوبین؟من که توپه توپم

وای بچه ها این کامپیوتر ما هنو درس نشده یعنی لپ تاپ هنوز درس نشده باید ببریمش تهران شارجرش خراب شده

من یکم برگشتم ابودانوای شیراز کثافتا پدرمونو در اوردن یک بگیر بگیری بود میخواسن دختر خالمو ببرن منکراتیامنم تو ماشین قایم شده بودم  یه افغانی بالای سرم داشت گل میفروخت هی داد میزد اقا یکیشون اینجاست

بابا اومدم ابادان گفتم از دست منکراتی ها راحت شدم رفتم تو کادوس دیدم به بهریختن تو کادوس

ولی فقط اینجا پسرارو میبرن و به دخملا تذکر میدن

با دوستام هفته پیش رفتم بیرون یه مردی بم گفت خانوم شالتو بکش جلومنم اینو این خل مچلا گفتم هین؟داد زد سرمبم گفت با این سر و وعضتمن که پوکیدم از خنده کشیدم جلو و با دوستام چپیدیم تو این مغازه ها

ولی دلم واسه دختر خاله هام یه ذره شده

ااااا کاشکی پرسپولیس ببره این مرده که داره میگه هنوز ۰ـ۰

ااااااااااااا یه چی

من دیروز تولدم بود

تولکم مبالک

۱۵ سالم شد

فردا هم قراره با دوستام اکیپ بزنیم بریم بیرون واسه تولدم

وای بچه ها یه چند روز دیگه باید بریم مدرسه

خو دیگه برم نظراتونو بخونم

بابای

ااااا یه چیزی یادم رفت البته این دیر شده

۱۶ شهریور سالروز ۶تایی شدن اس تق لا ل بر هم مبارک باد

بابای

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام خوبین؟

بچه ها من کامپیوترم خراب شده

الانم اومدم کافی نت فقط واسه وبم

چج زدم اومدم واسه روز بابا واسه بابام موبایل انتخاب کنم اخه یه نموره موبایلش دربه داغون شده

روز  پدر هم زودتر تبریک میگم

راستی ۴ دارم میرم شیراز

بچه ها واسم دعا کنیناخه یه چیز خیلی بد شده

خوب دیگه من میرم نظرارو بخونم فعلا

بازم روز بابا مبارک

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعتتوسط نغمه | |

بر برف و تگرگ نوشتم مادر     بر دامن عشق نوشتم مادر     تا لحظه ی مرگ نوشتم مادر



مامان جونی دوست دارم
 

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعتتوسط نغمه | |

عشق چیست؟
اگر خنده است چرا میگریم؟!؟
اگر گریه است چرا میخندم؟!؟
اگر عشق است چرا به ان نمیرسم؟!؟
اگر عشق نیست چرا عاشقم؟!؟
اگر جاوید است چرا روزی 100 بار میمیرم؟!؟


+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعتتوسط نغمه | |

خدا دیدی تنهام گذاشت رفت! تو میدونی که بی اون نمیتونم. پس نگو باید تنها بمونم نه به خدا دیگه نمیتونم!! دیدی اونم دلمو شکست به روم درو بست به غریبه دل بست!
گفتم بهش دوست دارم تو خواب و مرگ و بیداری!فدای یه تار موهات که تو منو دوس نداری!اون ندید اشکایه منو!حتی یه بار نگفت نرو!به قلبی که داره ترک میگفت برو خوب به درک!
گفتم گلم بمون نرو!بمون به روم نبند درو!نه اون غرور سرش میشد!نه اعتماد نه التماس!
حیف عاشق کسی شدم که عاشق غریبه هاست!
برو نفرین نمیکنم من!خاطر خواهیت دروغ بود حتما!تو خلوتم با گریه هام...!
چه قدر سرت شلوغ بود تا من عشقمو بت نشون دادم طبق یه قانون از چشات مثه یه قطره افتادم!
یادته گفتی سهممون از زندگی جدا جداست؟
حرف تو رو چشم منه اما اونم دست خداست!
ولی بدون پشت سرت هنوزم دستام به دعاست!
تو بودی گفتی ما 2 تا به درد هم نمیخوریم یه روز باید جدا بشیم دستایه همو ول کنیم!اخه چرا میگی که ما برایه هم نمیمونیم!
مینویسم که دیگه رو هیچکی دست نمیذارم!
نه.....نه.....نه
دورغه این دوررغه میدونم که هنوزم اونو من دوسش دارم!
چرا عهدشو شکست؟
دل به یه غریبه بست؟
نه بگو چرا خدا؟
خدا بگو چرا؟
خدا دیدی تنهام گذاشت رفت تو میدونی که بی اون نمیتونم!پس نگو باید تنها بمونم نه به خدا دیگه نمیتونم!




ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعتتوسط نغمه | |

جلسه ی عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود عشق را تبعید به دورترین نقطه ی مغز یعنی فراموشی کرد
قلب تقاضای عضر عشق را خواست!
ولی همه ی اعضا با او مخالفت کردند!قلب شروع به طرفداری از عشق کرد!
اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز ارزوی دیدن او را داشتی!
ای گوش مگر تو نبودی که ارزوی شنیدن صدای او را داشتی!
وشما پاها مگر شماها نبودید که در ارزوی رفتن به سویش بودید!
حالا چرا این چنین با او مخالف اید؟؟؟؟!!!!؟؟
همه ی اعضا رو برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند!
تنها عقل و قلب در جلسه ماند!
عقل گفت دیدی ای قلب!همه از عشق بیزارند!
با وجود اینکه عشق از همه بیشتر تو را ازار داد چرا هنوز از او حمایت میکنی؟
قلب گفت:من بدون عشق دیگر نخواهم بود وتنها تکه گوشتی که در هر ثانیه کار ثانیه ی قبل تو را تکرار میکنم و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم و من همیشه از عشق حمایت میکنم!


 

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعتتوسط نغمه | |

میخواستم زندگی کنم گفتند سخت است!!!
میخواستم دوست بدارم گفتند دروغ است!!!
میخواستم گریه کنم گفتند عاشق است!!!
میخواستم بخندم گفتند دیوانست!!!
ای دنیا نگه دارید میخواهم پیاده شوم!!!
 

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام خوبین؟

 

من که بیسته بیستم

عزییییییییییییییییییییییییزم پرسپولیس قهرمان شد

خدا شکرت!خدا مخلصتم!

خیلی باحال بود دقه ی اخر نیمه ی دوم یه گل زدیم

وقتی ۷دقه ی وقت اضافه شروع شد من یکی که شروع کردم گریه کردن

وقتی گلو زدناین قدر جیغ زدم و گریه کردم که اصلا خودم باورم نمیشد

حیف شد صنعت حذف شدولی خوب حال کردم که ابکیارو ۲باره پوکوند

ابکیا خو ۱۳ شدنافراد بهشون بخندین

خلاصه امروز کلی حال کردم

الانم دارم اینو خر ذوق میکنم

وووووووووووووووووووووولک الان ۲۰:۳۰ استادیوم رو بعد از بازی نشون داد

پس چرا هم چین شده بودن؟

وااااااااااااااااااااای خیلی حال داد

به همه ی پرسپولیسی ها تبریک میگم

سپاهانیا هم گناه داشتن دلم واسشون سوخت

خو دیگه من میرم


پرسپولیس قهرمان








سلام خوبین؟

اومدم فقط اینو بگم


خیلی از استقلالی ها و سپاهانیا میگفتم داور وقت اضافه زیاد گرفته ولی اگه دیشب 90 دیده باشین 7:10 وقت اضافه بوده که به درستی هم گرفته شده!

قهرمانی امسال هم ماله خودمون بود!

به هر حال ما 6 امتیازم الکی ازمون کم کردن!

ولی بازم بی6 تا قهرمان شدیم!

خو دیگه خیلی حرف زدم!

راستی عکساش باحاله؟؟ نه؟

خودم میدونستم!

فعلا!

خدا میدونه که حقشه           به لطف یزدان و بچه ها               پرسپولیس قهرمان میشه

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعتتوسط نغمه | |

سرنوشت ننوشت,گر نوشت بد نوشت
اما باور کن
سرنوشت را نمیتوان از سر نوشت



ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعتتوسط نغمه | |

شمع را میسازند تا بسوزد       معلم میسوزد تا بسازد



اینم از روز معلم معلمهای ابادانی!
بدبختا به خاطر الودگیه هوا نمیان فردا مدرسه!
عصر از خواب بیدار شدم دیدم شیشه هامون انگار پشتش چراغ روشنه!
درو باز کردم!
وووووووووووووووووولک دیدم اسمون نارنجی شده!
اگه اخبارو نگاه کرده باشین نشون داد!
خیلی باحال شده بود!
ما که حسابی حالی بردیم!
منم که طبق معمول گفتم هوا خرابه تعطیله درس نخوندم!
از شانس بنده هم تعطیل شد!
من دیگه میرم
فعلا

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعتتوسط نغمه | |

عکست را در مقابل دیدگانم گرفتم و ساعتها  در ان خیره شدم!
با بغض دوستت دارم را هزاران بار تکرار کردم!
ولی افسوس نیستی که ببینی یا اینکه درک کنی که با تمام وجود
دوستت دارم!



ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام
خوبین؟
من که توپه توپم!
بازم تعطیل شدیم
فردا هم 2 تا امتحان داشتیم
یکی ریاضی یکی دستورزبان که من هیچ کدومو نخوندم!
از همون عصر هی میگفتم تعطیل میشیم!
خلاصه حسابی خر ذوق شدم وقتی بنی بهم زنگ زد!

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

تا تو مرا ترک نکرده بودی سرما نبود! زمستان معنا نداشت!
همیشه بهار بود به کام ما!
من لبریز از شوق بالیدن!
با هر نازت گویی که شعله ای تازه در درونم می افروختی!
ولی افسوس تو رفتی!
طبیعت درونم را به خزان گراییدی و افتاب بهارم برای همیشه غروب کرد!
شراره ی اتش مرا در اغوش کشید!
خنده جای خود را به اشک داد!
شوق بالیدن رفت و انتظار مرگ تمام وجودم را فرا گرفت!


 

ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام خوبین؟
بچه ها امروز تولد احسانه!
احسان بدبخت یه شب قبل تولدش به خاطر بمب گذاری حالش گرفته هست! ایشاالله که زودتر بهتر شه!
پس الان باید هم تسلیت بگیم هم تبریک!
خوب حالا میریم سراغ تولد!
اول بذارین مهمونا بیان!
به به خوش اومدین! بفرمایید..............

خوب حالا که همه اومدن!
ای بابا پس این احسان کوش؟
نگاه اوناهاش! داره تیپ میزنه!
بابا بدو بیا بیسته بیستی!
خوب اینم از اقا احسان!
از طرف همه ی بچه های وب بهت تولدت رو تبریک میگم!
خوب حالا دست دست دس!
احسان باید برقصه از f..........a نترسه!
احسان باید برقصه از f..........a نترسه!
برو برقص دیگه!
ولش کنین خجالت میکشه! عیب نداره بیا بشین!
چی کادو؟ برو بابا کی کادو میده؟ این همه خرج کردیم بسته دیگه!
خو میخواین اول یه چی بخوریم بعدش بریم سراغ رقص و بزن و بکوب!
بفرمایئد بفرمایئد! اه یه دونه بردار! تموم میشه! بذارش ببینم گفتم فقط یه دونه باید بخوری!
خوب حالا بریم واسه رقص!
به به اقا محمد هم که رسید! به به علی رضا هم اومد! ولی دیر اومدین خوردنی تموم! حالا گریه نکنید سگ تو ضرر یه چی هم میدیم شما 2 تا کوفت کنین!
ای بابا این که بهنام موتوریه! به این دیگه چی بدیم کوفت کنه؟
علی بدو بیا این جا! یالا اب نباتتو نصف کن بده به بهنام!
افرین پسرای خوب! حالا با هم اب نبات بخورین!
حالا از هر چی که بگذریم از این نمیشه گذشت! یالا احسان برو وسط دیگه! به f...........a نمیگیم!
برو دیگه! تو که خجالتی نبودی!
ساکت ساکت علی می خواد شعرشو بخونه!
این قدر خودتو خفه کردی شعر گفتم شعر گفتم این بود!؟
افریییییییییییییییییین! به به احسان اقا هم رقصید! حالا دس دس دس! او او او بچه خر ذوق شد!
خو دیگه خرتوخر شد ما هم رفتیم وسط!
یه جا به ما هم بدین!

خو دیگه رقص هم بسه!
حالا بیاین یه عکسی بگیریم و بعد دیگه برین!
اینم از عکس!
حال میکنین چه خوش عکسم!
خوب احسان جووووووووووووووووون غمت نباشه خودم واست کادو میگیرم!
خوب حالا کادو! با زبون خوش که کادو رو بر نداشتین بیاین تو تولد! حالا که این جوره نفری 10 تا نظر به احسان بده! اینم وبشه( استقلال همیشه قهرمان) توی پیوندام دارمش!
جان من بش بدیناااااااااااا!
حتمناااااااااااا!
خوب شب خوبی بود!
من که خیلی خوشم اومد!
ایشالله شماها هم خوشتون اومده!
دوباره تولدتو تبریک میگم!
ایشالله 100000000000 ساله شی!
نه بابا چه خبره!
این همه میخوای زنده بمونی چه کار؟
منم دیگه میرم ظرفا هم بده علی بشوره!
محمد هم خشک کنه!
من رفتم
بابای

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

یک تبسم زیرکانه, یک عروسک بازی کودکانه کافی بود برای عاشق شدنم
و تو این کار را کردی و من مثل کودکی عاشق شدم
و مثل قصه های مادر بزرگ تو شدی شاهزاده ی سوار بر اسب و من پری قصه ها!
و چقدر ساده عاشقم کردی و از ان ساده تر رهایم کردی!
گفتم بمان شاهزاده ی زیبای من!
خندیدی و گفتی بازی بود!
گفتم بازی زیبایی بود بیا بازی کنیم!
گفتی من بزرگ شده ام!
گفتم مگر بزرگترها بازی نمی کنند؟
گفتی نه زندگی می کنند!
گفتم پس بیا زندگی کنیم مثل بازی!
گفتی زندگی بازی نیست!
گفتم پس حالا با عشقت چه کار کنم؟
گفتی رهایش کن بازی بود! برو زندگی کن!
گفتم پس من تا همیشه کودکت خواهم ماند!


 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

ما ادما خیلی شبیه هم هستیم
هر 2 تامون به خاطره یه چیزی از یه چیز دیگه میگذریم
ولی
من حاظرم به خاطر تو از غرورم بگذرم و تو حاظری به خاطر غرورت از من بگذری





ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام
چطورین؟
خوبین؟
من اومدم ابادان
وووووووووووووووولک دلم برای ولایت یه ذره شده بود!!!
خوب حالا عید چه کردین؟
خوش گذشت؟
به من که خیلی خوش گذشت!!!
بازیکنای راه اهن هم بامون تویه یه پرواز بودن!!
پروازمون ساعته 4 بود ساعته 8نجام شد!!
خوب عید خوش گذشت؟
اونایی که اومدن ابادان 100% بهشون خوش گذشته
اوووووووووووووو مامان یه مشت درس دارم!!
فردا پرسپولیس و استقلال بازی دازه!!
تهران که بودیم خواب دیدم با دختر عمه ی احسان و یکی از دوستام رفتیم ورزشگاه ازادی
خیلی باحال بود
پرسپولیسیا و استقلالیارو کرده بودن تویه یه شیشه عیتو حیوون
بعد نیکبخت و خلیلی عینو شیر صدا میدادن!!
من خودم تعبیرش کردم!!
تعبیرشم اینه که ****** پرسپولیس شیره******
خیلی خوابه باحالی بود!!
خو دیگه من میرم!!
بابای

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام بچه ها خوبین؟

من الان فرودگاهم

پروازمون تاخیر داره

دیدم اینترنت مجانیه پاشدم اومدم

خوب دیگه تا برسم ابادان میشینم نظراتونو میخونم

بابت نظراتونم ممنون

اووووووووووووووووو این مرده روانیم کرد

هی میاد میگه اگه میشه زودتر کارتونو انجام بدین

والا به خدا ۵ دقه بیشتر نیست وصل شدم

خو دیگه میرم

دوستتون دارم

بابای تا ابادان

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام بچه ها خوبین؟
اخیییییییییی اینم از اخرین اپ بنده!!! حالا عیب نداره گریه نکنین من برمیگردم!!!
ااااااااااا!! امروز که شنبست!!! فکر کنم خیلی حولم!!! عیب نداره تاییدش نمیکنم تا فردا!!! حالا فقط امادش میکنم!!
خو حالا میریم سراغ عیدی!!!
نفری چندتا نظر؟ 10 تا!!!
زیر 10 تا قبول ندارم!! حالا اگه خواستین بالای 10 تا هم میتونین نظر بدین!!
برین خوش باشین!!! کسایی هم که میان ابادان برن حال کننا!! شهر یعنی ابادان!!!
عزیزممممممممممم! من دوست ندارم از ابادان برم! میخوام ابادان باشم!!! ولی مامان بابام قبول نکردن!!! میخوان به زوری ببرنم!!! نه این که بدم میاد برم! نه اصلا!!! ولی ابادان عیداش خیلی باحاله!! همه میان ابادان! خیلی شلوغ میشه!! در این صورت خیلی حال میده!!
خوب دیگه خیلی ور زدم!!!
عید خوبی داشته باشین!!!
دلم براتون خیلی تنگ میشه!!!
بابای تا بعد عید!







+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعتتوسط نغمه | |

کاش میشد سر نوشت را از نو نوشت
ای کاش سرنوشت جز این مینوشت
زندگی دیوانه ی فرصت هاست
درگذشت سر گذشت ارزوهاست



ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعتتوسط نغمه | |