تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

من وبلاگ رو ازاد کردم

راستشو بخوای امروز که نظرات رو خوندم دیدم خیلی هوادار دارین بیا مال خودت هر مطلبی هم می خوای بنویسی بنوییس فقط خواهشا بی احترامی نکن

جمعه 23 آذر1386 ساعت: 22:56 توسط:علی
سلام احسان جان خوبی عزیز
اگه تو استقلالی هستی معرفته تو به استقلالی نشون بده
من یه استقلالی هستم
ژس از خواهش میکنم که وبلاگو پس بده

 وب سایت   پست الکترونیک

فقط به خاطر علی

من احسانم ولی نه اون احسانی که وب زده به اون بدخت گیر ندین

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

فقط استقلال

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

متاسفم واسه احسان که این وب رو واسه تو دختر نفهم الاق زده وبش خیلی با حاله اون وب کجا این اشغال کجا فقط به خاطر احسان حذفش نمی کنم

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

که صنعت گل کاشت اره؟ حالا دیگه اقا احسانم بگه نمیذارم وب ادامه به کار بده. هفته ی دیگهه اخرین مهلت تو هست ببینم چی کار می کنی استقلال

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

من احسانم ولی نه اونی که این وب رو زده فقط به خاطر اقا احسان استقلالی حذفش نمی کنم هر کاری احسان کرد.کرد میل خودشه اگه بازم به استقلال فحش یا بد بگی حذفش می کنم

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

من یک استقلالیم که فقط به خاطر 2چیز می خوام وب رو بهت برگردونم!!!1 1-اسم من اول اسم وبلاگتونه(احسان) 2-اقا احسانم که وب رو زده واست استقلالیه و به 1دلیل ممکنه دیگه وب رو پس ندم 1 -شما لنگی هستید(پرسپولیسی) تنها کسی که می تونه کمک کنه تا ئب ازاد بشه اقا احسانه.فقط به خاطر استقلالی بودنش دیده بودم می خوای درس بخونی و وقت نمیکنی وبلاگ رو اپ کنی! پس خوبه با خیاله راحت درس بخون ........................................................................................................................................... من یک استقلالیم که فقط به خاطر 2چیز می خوام وب رو بهت برگردونم!!!1 1-اسم من اول اسم وبلاگتونه(احسان) 2-اقا احسانم که وب رو زده واست استقلالیه و به 1دلیل ممکنه دیگه وب رو پس ندم 1 -شما لنگی هستید(پرسپولیسی) تنها کسی که می تونه کمک کنه تا ئب ازاد بشه اقا احسانه.فقط به خاطر استقلالی بودنش دیده بودم می خوای درس بخونی و وقت نمیکنی وبلاگ رو اپ کنی! پس خوبه با خیاله راحت درس بخون .......................................................................................................................................... من یک استقلالیم که فقط به خاطر 2چیز می خوام وب رو بهت برگردونم!!!1 1-اسم من اول اسم وبلاگتونه(احسان) 2-اقا احسانم که وب رو زده واست استقلالیه و به 1دلیل ممکنه دیگه وب رو پس ندم 1 -شما لنگی هستید(پرسپولیسی) تنها کسی که می تونه کمک کنه تا ئب ازاد بشه اقا احسانه.فقط به خاطر استقلالی بودنش دیده بودم می خوای درس بخونی و وقت نمیکنی وبلاگ رو اپ کنی! پس خوبه با خیاله راحت درس بخون ............................................................................................................................................ من یک استقلالیم که فقط به خاطر 2چیز می خوام وب رو بهت برگردونم!!!1 1-اسم من اول اسم وبلاگتونه(احسان) 2-اقا احسانم که وب رو زده واست استقلالیه و به 1دلیل ممکنه دیگه وب رو پس ندم 1 -شما لنگی هستید(پرسپولیسی) تنها کسی که می تونه کمک کنه تا ئب ازاد بشه اقا احسانه.فقط به خاطر استقلالی بودنش دیده بودم می خوای درس بخونی و وقت نمیکنی وبلاگ رو اپ کنی! پس خوبه با خیاله راحت درس بخون.................................................................... استقلال سرور تمامه پرسپولیسیاس

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

با نگاهش عشق و با حرفهايش تنفر را يادم د اد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

خداوندا غرورم را شکستند

 

پل سبز عبورم را شکستند

 

چه بی رحمانه در پاییز غربت

 

دل سنگ صبورم را شکستند

 

  

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

اقا احسان اخه جناب اقای افشین قطبی کلاسشون خیلی بالاست
ولی من شنیده بودم زن و بچه داره و توی امریکا قبلا بودن
شایدم بلف بوده
بچه ها من فردا امتحان اجتماعی دارم
کاشکی خوب بدم
اخه خیلی اسونه
فقط اگه قوه ی مققننه و قضاییه ............... رو قاطی نکنم خوب میدم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

سلام بچه ها
خوبین ؟
منم خوبم
این چند مدت امتحانامون شروع شده و پشت سر هم امتحان داریم ممکنه کم تر بتونم بیام تو اینترنت
امیدوارم همه تون امتحاناتون رو خوب بدین

+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

اقا احسان میخواست این وبرو درست کنه
مجبور شد نظرارو پاک کنه
من نظر میخوام
دلم به همین 4 تا نظر خوش بود
بهم نظر بدید

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

مثل این که چشمام بد جوری شور شده
سپاهان که  خوشبختانه برد
استقلال که بد بختانه برد
پرسپولیسم که مساوی کرد
ولی عیب نداره هنوز هم اول جدوله

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

ان شاالله سپاهان می بره
استقلال طبق معمول یا مساوی میکنه یا میبازه اگرم برد خسته نباشن ولی بازم به گرد خاک پای پرسپولیسی ها نمی رسن
پرسپولیسی ها هم به سلامتی و مثل همیشه میبرن

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

حرف های ما هنوز نا تمام.......
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از ان که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
ای...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!

همیشه زمان رودتر از انچه می اندیشیم می گذرد و تنها دریغی و اشکی و اهی باقی می مانند یا برای خودمان یا دیگران

دست خودم نیست.حوصله هیچ چیز را ندارم  . نه این  مرداد تقتیده ی بی روح را , نه ان درخت انار کوچکی که هر وقت نگاهش می کنم یا نارگل دارد یا انارک. این دریچه ی کوچک رو به اسمان را. دیگر دلم ستاره هم نمی خواد. فقط دلم باران می خواد نم نم و زلال و روشن....

او که می ماند نخواهد رفت
او که رفته است, نخواهد رسید
او که رسیده ,پشیمان است
این همه از شکستن-سکوت
چه عاید اینه شد؟!
رفتن هم حرف عجیبی
شبیه اشتباه امدن است
و بگو.....
دایره تا کجای این نقطه خواهد گریست؟

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

چقدر بالا رفتیم.......... پشت سر خودمون هم نگاه نکردیم اگه یه بار دیگه برمیگشتیم خیلی چیزارومیتونستیم عوض کنیم میتونستیم حداقل خودمون باشیم. میتونستیم گریه های همدیگرو ببینیم. نه تو گریه ی منو دیدی نه من.... من از اینجا خسته نیستم من عاشق زندگی کردن هستم میخوام وجود داشته باشم..... میخوام به همه ثابت کنم که زندگیم مال خودم هست.... ما میتونیم به شرطی کهه من و تو .... ما باشیم!!! من و تو حرفهای همو میفهمیم... بذار هر کس هر چی دوست داره بگه.... فقط اینو می دونم که همیشه با سختی ها جنگیدم هیچی و هیچکس نمیتونه بین ما جادوگری کنه....

ادلم دیگر به جان امد در این شبهای تنهایی,بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
حالا من موندم و یه دنیا دلتنگی.... و اشکهایی که هیچ وقت تمومی نداره.....
و انتظاری که نمی دونم کی تموم میشه.
به اندازه ی تمام عمرم دلتنگتم.....
باز هم ارزو بارانی
با تنهایی....
                                                     

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

چقدر فراموش کاریم..............
فاصله خیلی چیزها,خیلی اندک است....... مرز میان خیلی چیزها حتی از تار مو یی هم نازکتر است............
و من این روز ها زندگیم پر شده از این مرزهای نامرئی.........
مرز میان سلامتی و بیماری,مرز میان محبت و بی تفاوتی......
مرز میان گل لبخندی و شبنم اشکی..... مرز میان همه چیز بودن و هیچ شدن.......... مرز شعف و شور یا غم
مرز میان شروع و پایان..........
مرز میان مرگ و زندگی..........
من این روزها در تحریم از این همه ابهامی که میان اینهاست,همچون رنگهایی که ارام ارام به رنگی دیگر بدل می شوند
تنها زمانی میفهمی که رنگ دیگر نمایان شود,زمانی که حریم موهوم شکسته شود و تو از یکی بگذری........ روزگار غریبیست نازنین!......... این روز ها شده ام ناظر........... ناظریر همه اعجازهای پنهان, که گاهی حتی باورشان دشوار می نماید.......

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

در راه عشق با دل شیدا  افتاده ایم                         چنان دویده ایم که از پا افتاده ایم
عاشق بسی به کوی تو افتاده است                        لیک ما در میانه ی همه رسوا افتاده ایم
پشت رقیب را همه قربست و منزلت                         مردود درگه تو همین ما افتاده ایم
ما بیکسیم و ساکن ویرانه ی غمت                           دیوانه های طرفه به یک جا فتاده ایم

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

شب است و نسیم تنهایی.... شب است و صدای رهایی....به دلم میگویم:......سلام......وقت تو است.....دل رهایی.....
شب است و تاریکی زیبایی.......شب است و زمزمه های دردمندی.....به دلم میگویم:بگو.....هر انچه میخواهی..... با بی زبانی.....
شب است و اشک رهایی..... شب است و قطره های صافی...... به دلم میگویم:امشب..... شب عشق است......با مشوق نهانی.....

تو که بالا بلند و نازنینی
تو که شیرین لب و عشق افرینی
کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل
که فردا بر سر خاکم بشینی


+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

طرفدارای پرسپولیس حتما در پیوند ها به اتش سرخ یه سری بزنن
خیلی باحاله

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

بابا به خدا بچه های زرنگ کلاسمون یکیش از 20 نمره 17 گرفت یکیشونم 16 به خدا من خیلی نسبت به بچه های کلاس بد نگرفتم من شدم 15
حالا درسته که خیلی هم خوب نیست ولی اگر شما امتحان می دادی وجدانی چند میگرفتی؟
والا بیشتر از این نمیگرفتی
از اولین سالی که من توی این مدرسه اومدم یادمه که بچه ها از این معلمه می نالیدن تا حالا که خودم.........
اخه شما تا حالا سوال نقطه چینی دیدین که هر کدوم 1.5 نمره داشته باشه و 4 تا هم باشن از 2 سال پیش هم باشن
بدبختی این جان که وقتی هم میگیم بارم نمره هاتون خیلی بالان
میگه خانوماااااااااا من اینو از روی یه کتاب اداره بارم زدم (اروا کمش)

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

این چند مدت خط ها خراب بود نمیتونستم بیام از نظرای همتون ممنون
این چند مدت یه چند تا بازی رو ننوشتم
اول از همه خوشحالم که استقلال باخت
بازم دمه خلیلی گرم که گل زد و بازم بردیم و بازم در اول جدول هستیم
صنعتم گل کاشت و در برابر سپاهان 2-2 برد

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

این سری دیگه حسابی خرابش کردم از 40 نمره 29 گرفتم
اصلا تقصیر این معلم چلمونه
رفته سوال از کلاس اول راهنمایی اورده بابا من یادم نیست 2 روز پیش شام چی خوردم بعد درس 2 ساله پیشم رو یادم باشه

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

بجه ها من فردا امتحان زبان دارم به خدا اگر این سری هم زبانم رو گند بزنم مامانم مخمو تیلیط میکنه اخه ماه پیشم از 40 نمره 30 گرفتم.
عجب حلال زاده ای هستا همین حالا اومد بالای سرمو گفت اگر امتحانتو خراب کردی من میدونم و تو.........

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

توی دنیای نامردا یه دختره نابینا بوده که یه دوست پسر داشته و دوست پسرشو خیلی دوست داشته بهش میگفت اگه من چشم بینا داشتم برای همیشه باهات میموندم .
بعد از مدتی یکی پیدا شد و چشماشو به دختره داد وقتی دختره تونست دوست پسرشو ببینه دید اونم نابیناست به پسره گفت برو دیگه نمیخوام ببینمت
پسره وقتی داشت  میرفت لبخند تلخی زد و گفت مواظب چشمام باش......

خدا بهترین نعمت هاشو را به بهترین بنده اش هدیه میدهد.
من که بهترین بنده اش نیستم پس چرا تو را بهم داد؟!!!!

نمیدانم پس از مرگم که اید بر مزارم.
که بنشیند به سوگ من.
سیاه چشمی سیاه بر تن کند یا نه
ولی سوگند تو را سوگند به جان دلبرت سوگند مرا هم یاد کن ان شب که من در زیر خاک تنهای تنهایم.

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

ساعت امتحان بود. تنبلی و سستی کار دستم داده بود. اضطراب سرتاسر وجودم رو گرفته بود. چه کنم؟ هر لحظه فکری به ذهنم می امد. اخر تصمیم خود را گرفتم.
کتاب درسی را در کشوی میز گذاشتم و با ظرافت تمام ان را طوری قرار دادم که نه کسی متوجه شود و نه به هنگام استفاده دچار مشکل شوم. لحظه ای احساس ارامش کردم. معلم وارد کلاس شد و برگه های امتحان را توزیع کرد,اما ناگهان او بچه های کلاس را غافل گیر کرد. اهسته اهسته به طرف به سوی تخته سیاه رفت و ایه ای کوتاه از کتاب اسمانی بزرگ نوشت:
                                              الم یعلم بان الله یری
سپس رو به ما کرده و تنها 1 کلام گفت:اخرین نفر ورقه های امتحان را به دفتر بیاورد و به من تحویل دهد.
انگاه پیش چشمان مبهوت ما از کلاس خارج شد. او نگاه همواره ناظر خدا را به یاد ما اورد و خود رفت. حالت عجیبی به من دست داد من که از امتحان چیزی بلد نبودم در ورقه هیچ ننوشتم جز 1 جمله:
                                اری,یافتم که خدا همیشه مرا میبیند!!!!

+نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

به خدا صنعت خیلی خوب بازی کرد ولی......................

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

بچه ها امروز صنعت نفت سوراخ سوراخ میشه. منم دوست دارم برم استادیوم بازی صنعت و پرسپولیس تو ابادانه منم میخوام برم...............

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد.... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت..... باید این جوری نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند تو خدا باشی؟!!!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

به خدا وقتی خلیلی گل رو زد مردم. اصلا معلوم نبود چی کار دارن میکنن. همه  افتاده بودن رو هم. خیلی با حال بود.

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

از خدا پرسیدم: خدایا چطور میتوان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر. با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون هیچ ترسی برای اینده ات اماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز. شکهایت را باور کن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور باید زندگی کرد.

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

صنعت هم مثل همیشه گند زد. به خدا اگه منو تو تیم میذاشتن بهتر از اینا بازی میکردم

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

غروب عاشقان رنگش طلایی ست              اگر چه اخرش مرگ و جدایست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

يادمان باشد از امروزي جفايي نكنيم

گرچه در خود شكستيم صدايي نكنيم

يادمان باشد شگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بي سر و پاي نكنيم

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

عشق فراموش كردن نسيت بلكه بخشيدن است.

عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است.

عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است.

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر ذاشتن و ادامه دادن است.

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

چند دايره ي مشكي در اين عكس ميبينيد؟

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

داخل اين عكسه چند تا ستون هست؟

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

داخل اين شكله چي ميبينيد؟

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

 

 اي كاش ميشد اشك را تهديد كرد. مدت لبخند را تمديد كرد و اي كاش ميشد از ميان لحظه ها لحظه ي ديدار تو را نزديك كرد

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

دوستی یک حادثه و جدایی  یک قانونه,بیا حادثه افرین و قانون شکن باشیم.

اخرین حیرت زمانی است که بدانی هیچ چیز توی دنیا تو رو به حیرت نمیندازه.

بچه که بودم تا 10 می شماردم فکر می کردم اخر همه چیز 10, حالا نمی دونم اخر دوست داشتن چنده؟!! ولی میخوام بگم دوستت دارم قدر 10 تای بچگی.

ویرانی نه ان است که جمشید بنا کرد. ویرانی نه ان است که فرهاد فرو رخت. ویرانه این دل من است که با هر نگاه تو 1000 بار بنا گشت و بار دیگر فرو رخت.

2 تا جوجو از بچگی عاشق همدیگه بودن وقتی بزرگ شدن دیدن 2 تاشون خروسن (نتیجه ی اخلاقی: تا جوجویی عاشق نشو)

به کودکی گفتن عشق چیست؟ گفت: بازی کردن.
به نوجوانی گفتن عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی.
به جوانی گفتن عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت.
به پیری گفتن عشق چیست؟ گفت: عمر.
به عاشقی گفتن عشق چیست؟ چیزی نگفت, اهی کشید و سخت گریست.

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

دیگه اخر بازی داشتم ناامید میشدم که گل رو زدن اگه پرسپولیسی ها هم گل رو نمی زدن بد جوری جلوی اقا احسان ضایع می شدم.
به هر حال شیراز از ابادان برد و حسابی حالم گرفته شد.
ولی بعدش پرسپولیس سر حالم اورد به هر حال دمشون گرم

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

صنعت نفت که حسابی گند زد. حالا ببینیم پرسپولیس چی کار میکنه

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

هنوز باورم نشده که رفته, رفته و با رفتنش هر چی غم بود شده همخونم
دیگه بر نمی گرده مثله قدیما از صبح تا شب کنارم باشه 
دیگه امیدی به زندگی نیست تحملش خیلی سخته دعام کنید بتونم طاقت بیارم.

دو قلب که از هم جدا شدند سرانجام به هم بر خواهند گشت.


زندگی سوراخی است به نام عشق
زدیست به نام غم
فریاد بلندی است به نام اه
و دنیا پایان تمام روزهاست.

برای عشق تمنا کن ولی خواهش نکن
برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای عشق زندگی کن و عاشقونه زندگی کن
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش
برای عشق خودت باش ولی خوب باش
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببیند.

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

فریاد می زنم و به دنبالش می دوم. اما تنها پاسخ, انعکاس صدای قدم هایی است که باد در خود گم کرده است.
چهره اش در ذهنم
از ان روز هایی می گوید که صندوقچه ی رازش کسی جز کلید دار شب نیست
من و او
شاید برای اولین بار بود که با هم من میشدیم و انقدر نگاهمان را در پی خورشید می اندودیم تا در پس خویشتن را پنهان می کرد.
سکوت,غروب,افق
زمینی که از ان ما بود
با تمام شبنم هایی که هرگز سرود جدایی را شنیده بودند
و حالا من
این جا
در پس او به خط افق می نگرم
و به منی  فکر می کنم که ما شده بود
شاید این اولین بیت از سرود جدایی بود.

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

برای قلبت ایفن بذار تا اگه کسی در قلبتو زد تو ایفن ببینیش و بعد راش بدی چون اگه راش دادی دیگه نمی تونی بیرونش کنی چون مهمون حبیب خداست.

پیری ان نیست که بر سر بزند موی سپید هر جوانه که به دل عشق ندارد پیر است.

به دست اوردن همه ی جهان چه سودی خواهد داشت اگر انسان روحش را در این راه از دست می دهد.

عشق صبور است.عشق مهربان است. عشق حسود,متکبر یا خشن نیست. بر راه خود اصرار نمی ورزد, کج خلق و زود رنج هم نیست,از حقیقت شاد میشود,همه چیز را تحمل میکند,همه چیز را باور میکند,به همه چیز امیدوار است,همه چیز را تحسین میکند,عشق هرگز پایان نمی پذیرد.

به چشمان تو سوگند در تمام مالک هستی اولین عشقم تو بودی اخرین عشقم تو هستی سر زدی هم چون ستاره در شب تنهایی من همچون باران بهاری تن کشیدی روزگار در قلب سردم زد جوانه.

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

میگی گل را دوست دارم ولی می چینیش
میگی بارون را دوست داری ولی با چتر میری زیرش
میگی پرنده را دوست داری ولی توی قفس میندازیش
چه جوری می تونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟

زمان طولانی میشه واسه اونایی که غصه دارن
کوتاه میشه واسه اونایی که شادن
دیر میگذره بای اونایی که منتظرن
زود میگذره برای اونایی که عجله دارن
اما...اما ابدی میشه واسه اونایی که عاشقن

اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرند ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت میخواهد!

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

مال بی کمال هم چون علم بی عمل است.

اگر دستت برای تغییر گذشته بسته است برای ساخت حال و اینده باز است فرصت را از دست مده.

اگر می خواهی برای حال و اینده مفید باشی از گذشته درس بگیر.

گذشته ها با همه ی تاریکی ها می توانند چراغ روشنی در راه اینده ها باشند.

بر گذشته افسوس مخور که 2باره ضرر خواهی خورد.

گذشته بی اهمیت,همین امروز پر تلاش و فردای پر امید است.

سعادت یعنی افتخار به گذشته و تلاش برای حال و امید به اینده.

شخصی می گفت من 16 سال دارم بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی 16 سال دارم باید گویی 16 سال را دیگر ندارم.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

شیطان به حضور حضرت موسی امد و گفت: ایا می خواهی به تو هزار و سه پند بیاموزم؟
موسی گفت: انچه تو می دانی من بیشتر می دانم و نیازی به پند تو ندارم.
در همین حال جبرئیل وارد شد و عرض کرد: ای موسی خداوند می فرماید 1000 پند او فریب است اما 3 پند او را بشنو.
_3 پند از 1000 و 3 پندت را بگو.
شیطان گفت:
1.چنانچه در خاطرت انجام دادم کاری را گذراندی,برای انجام ان شتاب کن و گرنه تو را پشیمان می کنم.
2.اگر با زنان بیگانه و نامحرم نشستی غافل از من مباش که تو را به گمراهی وادار می کنم.
3.چون خشم و غضب بر تو مستولی شد جای خود را عوض کن و گرنه فتنه به پا  می کنم.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

کسی که محتاج عشق است در دنیای تنهایی با محرومیت میسوزد و جز خدا کسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشکهای او را پاک نخواهد کرد و جز کوههای بلند راز و نیاز او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله صبحگاه او را حس نخواهد کرد.
عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد و  قلب مرا  به جوش می اورد.  استعداد های نهفته مرا ظاهر می کند و مرا از خودخواهی و خودبینی می راند. دنیای دیگری حس می کنم و در عالم وجود محو میشوم.
احساس لطیف, قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می کنم. لرزش 1 برگ, نور 1 ستاره دور,موریانه کوچک,نسیم ملایم سحر,موج دریا و غروب افتاب,همه احساس و روح مرا می رباید و و از این عالم مرا  به  دنیای  دیگری می برند
اینها همه و همه از تجلیات عشق است.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

مداد رنگی ها مشغول بودند... به جز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد... همه می گفتند: تو به هیچ دردی نمی خوری 1 شب که مداد رنگی ها ... توی سیاهی کاغذ گم شده بودند... مداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید.... مهتاب کشید.... و ان قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و  کوچکتر شد.... صبح توی جعبه ی  مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.

پرسیدم چرا دوستم  داری؟ توی چشمام  نگاه  کرد و  هیچی نگفت. گفتم شاید واقعا دوستم نداره!!!! وقتی رفت فهمیدم دوست داشتن دل می خواد نه دلیل.

دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس چون 1 روز تمام میشه. دوستت ندارم به اندازه ی خورشید  چون غروب می کنه. دوستت دارم به اندازه ی روت که هیچ وقت تمام نمیشه.

ای که پا گذاشتی روی عشق من!
ای که در را بستی به روی من!
در را باز کن که دستم مونده لای در!

+نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |