تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

یک تبسم زیرکانه, یک عروسک بازی کودکانه کافی بود برای عاشق شدنم
و تو این کار را کردی و من مثل کودکی عاشق شدم
و مثل قصه های مادر بزرگ تو شدی شاهزاده ی سوار بر اسب و من پری قصه ها!
و چقدر ساده عاشقم کردی و از ان ساده تر رهایم کردی!
گفتم بمان شاهزاده ی زیبای من!
خندیدی و گفتی بازی بود!
گفتم بازی زیبایی بود بیا بازی کنیم!
گفتی من بزرگ شده ام!
گفتم مگر بزرگترها بازی نمی کنند؟
گفتی نه زندگی می کنند!
گفتم پس بیا زندگی کنیم مثل بازی!
گفتی زندگی بازی نیست!
گفتم پس حالا با عشقت چه کار کنم؟
گفتی رهایش کن بازی بود! برو زندگی کن!
گفتم پس من تا همیشه کودکت خواهم ماند!


 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

ما ادما خیلی شبیه هم هستیم
هر 2 تامون به خاطره یه چیزی از یه چیز دیگه میگذریم
ولی
من حاظرم به خاطر تو از غرورم بگذرم و تو حاظری به خاطر غرورت از من بگذری





ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |

سلام
چطورین؟
خوبین؟
من اومدم ابادان
وووووووووووووووولک دلم برای ولایت یه ذره شده بود!!!
خوب حالا عید چه کردین؟
خوش گذشت؟
به من که خیلی خوش گذشت!!!
بازیکنای راه اهن هم بامون تویه یه پرواز بودن!!
پروازمون ساعته 4 بود ساعته 8نجام شد!!
خوب عید خوش گذشت؟
اونایی که اومدن ابادان 100% بهشون خوش گذشته
اوووووووووووووو مامان یه مشت درس دارم!!
فردا پرسپولیس و استقلال بازی دازه!!
تهران که بودیم خواب دیدم با دختر عمه ی احسان و یکی از دوستام رفتیم ورزشگاه ازادی
خیلی باحال بود
پرسپولیسیا و استقلالیارو کرده بودن تویه یه شیشه عیتو حیوون
بعد نیکبخت و خلیلی عینو شیر صدا میدادن!!
من خودم تعبیرش کردم!!
تعبیرشم اینه که ****** پرسپولیس شیره******
خیلی خوابه باحالی بود!!
خو دیگه من میرم!!
بابای

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعتتوسط نغمه | |