تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

مساوییییییییییییییییییییییییییییییییی شد
خیلی خوب بود
به خدا نیمه اول که  3.0 شد  داشتم میمردم
خیلی حال کردم
الان دارم از گلو درد میمیرم
از بس با پسر داییم داد زدیم
به هر حال به ما  1 امتیاز اضافه شد و به استقلالیا هیچی

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعتتوسط | |

اخی ی  ی ی ی ی ی ی ی ی ی باختن
استقلالیا باختن
حال بردم
تسلیت میگم
همین الان بازی تموم شد
حالا بازی پرسپولیس شروع میشه
بازم احسان بهت تسلیت میگم
بای بای

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعتتوسط | |

سلام بچه ها خوبین؟
بابا این یلدا کیه؟
والا به قران من از این غلطا نمیکنم برم فضولی کنم
من باید شانس بیارم وب خودمو جمع و جور کنم بعد برم تو وبایه دیگه و................ والا بیکار نیستم
اااااااااااااا راستی یه چی باحال
دیروز موبایلم گلاب به روتون افتاد تو سوراخ دست شویی
با داداشم داشتم تو حیاط بازی میکردم
دنبالم کرد منم رفتم تو w.c و موبایلم از تو جیبم پرت شد تو ..............
خودم خو این خیالم نبود
رفتم تو خونه به اجیم گفتم و غش کردم از خنده
خلاصه پسر داییم و بیدار کردم تا واسم درش بیاره
یه پلاستیک کرد تو دستش ولی دستش نمیرفت تو
به من گفت تو دستت لاغره بکنش تو منم گریه که داخل سوسکه نمیخوام
خیلی با حال بود
اخر با انبر زغال درش اوردیم
همه ی دل و روده ی موبایلرو ریختیم بیرون
تا 3 روز هم همین طور باید باشه

ولی سیم کارتم سالمه
هر چی هم بهش زنگ میزدیم که ببینیمش میگفت در دسترس نیست

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعتتوسط | |

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعتتوسط احسان | |

بچه ها دیشب حس پیکاسوییم گل کرده بود و نشستم نقاشی کشیدم
این نقاشیه یه داستانی داره
داستانشو پایین مینویسم


نگاه کنین
این دختر سمت چپیه اسمش !
اون یکی دختره هم ؟
پسره هم اسمش *
این جا ! رفته تنهایی بیرون یه دفه میبینه * با ؟ باهم دارن راه میرنو گل میگن و گل میشنون
اقا هیچی دیگه بیچاره ناراحت میشه
از این به بعدش سانسور شده
! هار میشه و میره پیششون
میره موهایه ؟ بکشه یه دفه * لر غیرت میشه و میزنش
اونم نارحن میشه و میره خونشمون
خو دیگه هیچی
قصه تموم شد
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
+_()*&^%$#@!××!@#$%^&*)(__++_()*&^%$#@!×!@#$%^&*)(_+_()*&^%$#@!×!@#$%^
استعداد و حال کردین؟
چه داستانه مامانی درست کردم
برنده ی بهترین قصه ی سال شده
چه داستانی
بزنم به تخته
اصلا کلمه ی استعداد در من هست
نمیدونم با این همه استعداد باید چی کار کنم

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعتتوسط | |

وووووووووووووووووووووووولک
این یلدا کیه دیگه؟
من مگه راجع به احسان چی گفتم؟
دیوونه هاااااااااااااااا
بچه ها همین الان بنی از محمود اباد بهم زنگ زد
بازی اولشون تموم شد
6-2 بردن
دمشون گرم
خیلی ...................................................... هستی
نامرد
میگفت احساس گناه میکنم
ببخشید
بهم گفت داوود نه ببخشید همون احسان خودمون
بیچاره اصلا رفته مسافرت و  خبر نداره تو وبش چی میگذره
نمیدونه اینجا چه خبره
بنیه دیگه
احسان شرمنده
به خدا تقصیر بنیه
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااا
بابا بنی ترو قران از این شوخیا نکن
ببخشید
احساااااااااااااااان شرمنده
غلط کردم
اخه بیشرف همه چیو درست بازی میکرد
خو تو که جوابمم نمیدادی
اخه اصلا نبودی که جوابمم بدی
حالا بنی گریمم که اون سری در اوردی
ولی اون گریه راجع به خودمون بود و به احسان ربطی نداشت
میدونی از کجا فهمیدم بهم دروغ گفته؟
چون تو مدرسه بهم گفت خواهرش اسمش مرضیه هست و امروز گفت اسمش فاطمن
احسان ببخشید
اااااااااااااااااااه
اصلا
چه میدونم
ببخشید
مامان
تقصیر من نبود
اووووووووووووووووووووووووووو  ببخشید خیلی ازم فوش خوردی
هر چی میخوای بهم فوش بده ولی از دستم ناراحت نباش
بنی تو فقط از محمود اباد برگرد
اصلا حقته که اخراجت کردن
5 تا خطا کرده و اخراجش کردن
بنی جانه ننت از این شوخیا با من نکن

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعتتوسط | |

زندگی عجب رنگی گرفته
صدای تلخ بودن,باور تلخ بودن باطل ها
خداوند امشب من و تو و تنهایی که هر 3 در تنهایی خود دیرینه ایم
به تو دل بسته بودم
چرا که خورشید از تو نور میگیرد و تو میتوانستی دلم را با پرتو خویش گرما ببخشی
اما نمیدانم چرا مرا با شادی بیگانه کردی
چرا خواستی که تنها به کنج غم نشینم !!؟؟؟
تو خسته از منی و من  خسته از تنهایی
اغاز میکنم فصل دیگر بودن را
افسوس که عمر من دو فصل بیشتر ندارد
بهار و تابستان ندارد و تنها خزان است


+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |

ان شب شب غریبی بود که پایانی نداشت و دقایقش به کندی میگذشت
اما ستارگان درخشان و نور کامل ماه جهانی سخن داشتند برای او که حرفشان را می فهمید
ماه را به مهمانی اتاق دعوت کرد و در برابر اینه مروارید غلطشان را هدیه به خالق خود نمود. خواب از چشم رمیده و دیده به انتظار طلوع نشسته که بیاید و حکایت اغاز کند و چون امد هوا بوی بهار گرفت.




+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |

صنعت از پگاه باخت
عزیزم گناه داره دلم واسش میسوزه
اخه الان اخره
عیب نداره هنوز وقت زیاد هست
تازه لئوناردو هم موهاشو دوباره مشکی کرده بود
خو دیگه حرفی ندارم
شب شاید اپیدم

+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |

امروز حسابی حالم گرفته شد
حتی هنوزم باور نکردم
که این احسان اسمش داوود نه احسان
و این مدت توسط بهترین دوستم سر کار بودم
دیگه به هیچ کی اعتماد ندارم
دوست دارم بشینم گریه کنم
ولی تو مدرسه به اندازه کافی گریه کردم و هیچ کی نفهمید
خو به کی میگفتم
به دوستم؟
زنگ اخر پرورشی بود و رفتیم فیلم نگاه کردیم
اصلا حوصله فیلم نگاه کردنم نداشتم
پاشدم برم بیرون
اشک تو چشام بود
رفتم تو راهرو معاونمون دیدم
بهم گفت نغمه چته؟
چرا گریه میکنی
گفتم چیزیم نیست خوابم میاد هی خمیازه میکشم میخوام برم صورتمو اب بزنم و رفتم
رفتم تو دست شوی درو بستم نشستم گریه کردم
نه واسه این که چرا سر کارم گذاشتین
به خاطر این که دوستم این قدر بی معرفته
اصلا هنوزم باور نکردم
لامصبا عالی بازی میکردن
خیلیه هااااااااااااااااا از تابستون تا حالا سر کار باشی
خیلی از دستش ناراحت شدم
ولی دوستمه دوسش دارم
حیف که الان خونه شلوغه وگرنه میشستم یه سیری گریه میکردم
من نمیدونم چرا
ولی اصلا نمیتونم مثه بقیه باشم
من خیلی راحت میتونستم یه چیزایی به داوود بگم که بنی جلوش ضاییع شه ولی نگفتم
چون دوستم بود
ولی اون.............
خیلی اعصابم خط خطیه
به خدا الان به خاطر همین بنی با یکی از دوستام که از دبستان باش بودم دعوام شد
ولی از دلش در اوردم
من خیلی این مدت از دوستایه صمیمیم به خاطر بنی دور شدم
الانم اون خیر سرم دوسته صمیمیمه
ولی به نظر من بیشتر به دشمن میخوره تا دوست
خیلی بی معرفته
الان اصلا نمیدونم دوستم کیه
اصلا نمیدونم میخوام چی بگم
فقط دوست دارم یه چی بگم
خیلی سعی کردم جلو بنی نزنم زیر گریه و ناراحتش نکنم
وقتی گریم میگرفت ول میکردم میرفتم
اره منم باید مثه........ باشم و تا یه چی میشه بزنم زیر دوستیم
ولی میگم که نمیتونم
من خیلی گناه دارم به خدا
با یه دوستی مثه بنی افتادم
خیلی دوست دارم بیاد و اینو بخونه
ای خدااااااااااااااااا
حالم گرفته
نامردا

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |

شب ابری دلشو زد به دریا
سینشو با تیغ بی کسی درید
قطره های قلب تیکه تیکه شده تویه اسمون بی کسی پاشید
همه گفتن داره بارون میاد
رویه لبایه ادما شکفت
شب ابری به همین سادگی مرد
غصه هاشو اون به هیچکی نگفت
اره مرد.........
حتی یک جمله هم نگفت!!!



+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |

زیر قطرات بارون راه میرم خیلی اروم
اشکام با قطرات بارون
تو میتونی منو کنی اروم
ولی 100 افسوس
که نبود تو اینجا حالا هست محسوس
دل من پره
گلم از تو
نگو نمیدونی
میدونم نیست مهم
حالا من هستم با 100 خاطره
100 خاطره که واسه تو باطله
اره 100% قاتل رابطه تو بودی
گول خوردم من از ظاهرت
رفتن تو یک کابوس بد
دارم میرم به طابوت مرگ
اگر نواخته شه روزی ناقوس مرگ
نزدیک نشو تو به طابوت من



+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |

کاش بودی در کنارم در روز میلادم
کاش از حضور تو پر بود لحظه هایم
همه ی عمرم گذشت بی تو
من میلادم را جشن نمیگیرم بی تو
روی تن سفید کاغذ مینویسم از تو
مینویسم.......... مینویسم...........
تا اخرین روز میلادم از تو
روز های بسیاری بی تو گذشت
یادت لحظه ای از من جدا نگشت
بی تو من تنها دلواپس فردایم
بی تو کافیست این دل تنهایم
تو نیستی مرا تنهایی در اغوش میگیرد
مرا میبوسد
 نوازش میکند
برایم میخواند
*تولدت مبارک*
شمع ها را باد فوت میکند همراهم
باران دست میزند میکوبد بر شیشه برایم
خیانت می اید اینجا کنارم
زنده میشود با تو خاطرات میلادم


+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |

نمیشناسیش؟
پس تو داری به کی میگی واست اف بذاره؟
میگما تو این حرفا رو نمیتونی با اف بگی؟
ختما باید تو وب بیای بگی؟
لافم نزدم
اون سری که داشتی با بنی حرف میزدی(پایه تلفن)
صدایه سگتو شنیدم
اخی عکس طالبلو رو
این سری نمیگم چه جوری شده
چون اگه بگم بازم دعوا راه میوفته
هدیه بدو بیا سک سک کن

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعتتوسط | |