تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

بجه ها من فردا امتحان زبان دارم به خدا اگر این سری هم زبانم رو گند بزنم مامانم مخمو تیلیط میکنه اخه ماه پیشم از 40 نمره 30 گرفتم.
عجب حلال زاده ای هستا همین حالا اومد بالای سرمو گفت اگر امتحانتو خراب کردی من میدونم و تو.........

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

توی دنیای نامردا یه دختره نابینا بوده که یه دوست پسر داشته و دوست پسرشو خیلی دوست داشته بهش میگفت اگه من چشم بینا داشتم برای همیشه باهات میموندم .
بعد از مدتی یکی پیدا شد و چشماشو به دختره داد وقتی دختره تونست دوست پسرشو ببینه دید اونم نابیناست به پسره گفت برو دیگه نمیخوام ببینمت
پسره وقتی داشت  میرفت لبخند تلخی زد و گفت مواظب چشمام باش......

خدا بهترین نعمت هاشو را به بهترین بنده اش هدیه میدهد.
من که بهترین بنده اش نیستم پس چرا تو را بهم داد؟!!!!

نمیدانم پس از مرگم که اید بر مزارم.
که بنشیند به سوگ من.
سیاه چشمی سیاه بر تن کند یا نه
ولی سوگند تو را سوگند به جان دلبرت سوگند مرا هم یاد کن ان شب که من در زیر خاک تنهای تنهایم.

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

ساعت امتحان بود. تنبلی و سستی کار دستم داده بود. اضطراب سرتاسر وجودم رو گرفته بود. چه کنم؟ هر لحظه فکری به ذهنم می امد. اخر تصمیم خود را گرفتم.
کتاب درسی را در کشوی میز گذاشتم و با ظرافت تمام ان را طوری قرار دادم که نه کسی متوجه شود و نه به هنگام استفاده دچار مشکل شوم. لحظه ای احساس ارامش کردم. معلم وارد کلاس شد و برگه های امتحان را توزیع کرد,اما ناگهان او بچه های کلاس را غافل گیر کرد. اهسته اهسته به طرف به سوی تخته سیاه رفت و ایه ای کوتاه از کتاب اسمانی بزرگ نوشت:
                                              الم یعلم بان الله یری
سپس رو به ما کرده و تنها 1 کلام گفت:اخرین نفر ورقه های امتحان را به دفتر بیاورد و به من تحویل دهد.
انگاه پیش چشمان مبهوت ما از کلاس خارج شد. او نگاه همواره ناظر خدا را به یاد ما اورد و خود رفت. حالت عجیبی به من دست داد من که از امتحان چیزی بلد نبودم در ورقه هیچ ننوشتم جز 1 جمله:
                                اری,یافتم که خدا همیشه مرا میبیند!!!!

+نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

به خدا صنعت خیلی خوب بازی کرد ولی......................

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |

بچه ها امروز صنعت نفت سوراخ سوراخ میشه. منم دوست دارم برم استادیوم بازی صنعت و پرسپولیس تو ابادانه منم میخوام برم...............

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعتتوسط نغمه | |