تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد.... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت..... باید این جوری نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند تو خدا باشی؟!!!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

به خدا وقتی خلیلی گل رو زد مردم. اصلا معلوم نبود چی کار دارن میکنن. همه  افتاده بودن رو هم. خیلی با حال بود.

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

از خدا پرسیدم: خدایا چطور میتوان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر. با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون هیچ ترسی برای اینده ات اماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز. شکهایت را باور کن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور باید زندگی کرد.

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

صنعت هم مثل همیشه گند زد. به خدا اگه منو تو تیم میذاشتن بهتر از اینا بازی میکردم

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

سلام من با خونواده رفته بوديم بيرون وقتي ميخواستيم برگرديم خونه بابام گفت:بريم يه سر خونه ي....بزنيم و ...بهش بديم.منم بودم همراشون وقتي رسيديم خونه اونا من خمار بودم خيلي خوابم ميومد.يه دختر درو باز کرد که تو چادر بود {خيلي با حجاب}جوري که من فقط چشماشو ميديدم اونم به زور من زير چشمي اونو مي پاييدم اونم منو! روز بعد گفتن بريم پارک ما هم رفتيم بابام يه......خيلي خوشکل به من داد يهو دختره گفت اينو بده ببينم.منم دادم..اقا چشت روز بد نبينه هر چي فحش بلد بودم دادمش..... رسيديم پارک.دختره مي خواست بره دستشويي خوب منم گفتم بلدم کجاست و بردمش ... توراه خيلي خالي بستم{من مدرسه تيزهوشان قبول شدم ولي نرفتم و..........} اونم مي گفت ولي حقيقت داشت{خواهرم درسش......} اولش دلم م خواست بزنمش ....خلاصه: چند شب پشت سر هم رفتيم پارک ولي اوني که باهاش ميرفتيم پارک با اوني که روز اول ديده بودم زمين تا اسمون با هم فرق داشت از لحاظ حجاب بعد من يکدفعه به خودم اومدوم ديدم ديدم عاشقش شدم اما دختره از خودش بروز نميده بفهمم احساسش نسبت به من چيه از طرفي نمي تونم بهش بگم اگه کسي ميتونه راهنمايي کنه ممنون ميشم.راستي اون قديما يکبار از من پرسيد که دوسش دارم يه نه ولي من خرررررررررررجواب سر بالا بهش دادم عاشق:مجهول الهويه دیدید باورتون شد شما مطلب بده واستون میذارمش

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعتتوسط احسان | |

درسته که دختره به زبون بی زبونی به پسره گفته دوستش داره ولی دختره اون موقع سنش کم بوده که اینو گفته...... طبق اخرین اطلاعات بدست امده یه رقیب وجود داره که دوست عاشق ماست و به نقل از این عاشق روزی فهمیده که دختره گفته خیلی دوسش داره ولی خوشبختانه این دو خانواده در بحث و جدل و دعوا و دادگاه به سر می برن.ولی این عاشق ما عقب نمی کشه و همین موضوع هستش که جای تحسین داره .این عاشق هیج کس رو غیر از اون دوست نداره و همین مشکل ساز شده... شما هم اگه دوست دارید داستان عاشقیتون رو واسم بفرستید و من بدون نام واستون می نویسمش تا همه ببینن و عبرت بگیرند کمکش کنید گناه داره ...... این هفته جایزه به بهترین پیشنهاد واسه این مطلب داده میشه پس عجله کن جایزه رو از دست ندی عاشق:مجهول الهویه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعتتوسط احسان | |

غروب عاشقان رنگش طلایی ست              اگر چه اخرش مرگ و جدایست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |