تبليغاتX

Glitter Graphics & Comments !؟!؟!؟

!؟!؟!؟

يادمان باشد از امروزي جفايي نكنيم

گرچه در خود شكستيم صدايي نكنيم

يادمان باشد شگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بي سر و پاي نكنيم

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

عشق فراموش كردن نسيت بلكه بخشيدن است.

عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است.

عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است.

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر ذاشتن و ادامه دادن است.

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

چند دايره ي مشكي در اين عكس ميبينيد؟

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

داخل اين عكسه چند تا ستون هست؟

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

داخل اين شكله چي ميبينيد؟

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

 

 اي كاش ميشد اشك را تهديد كرد. مدت لبخند را تمديد كرد و اي كاش ميشد از ميان لحظه ها لحظه ي ديدار تو را نزديك كرد

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

دوستی یک حادثه و جدایی  یک قانونه,بیا حادثه افرین و قانون شکن باشیم.

اخرین حیرت زمانی است که بدانی هیچ چیز توی دنیا تو رو به حیرت نمیندازه.

بچه که بودم تا 10 می شماردم فکر می کردم اخر همه چیز 10, حالا نمی دونم اخر دوست داشتن چنده؟!! ولی میخوام بگم دوستت دارم قدر 10 تای بچگی.

ویرانی نه ان است که جمشید بنا کرد. ویرانی نه ان است که فرهاد فرو رخت. ویرانه این دل من است که با هر نگاه تو 1000 بار بنا گشت و بار دیگر فرو رخت.

2 تا جوجو از بچگی عاشق همدیگه بودن وقتی بزرگ شدن دیدن 2 تاشون خروسن (نتیجه ی اخلاقی: تا جوجویی عاشق نشو)

به کودکی گفتن عشق چیست؟ گفت: بازی کردن.
به نوجوانی گفتن عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی.
به جوانی گفتن عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت.
به پیری گفتن عشق چیست؟ گفت: عمر.
به عاشقی گفتن عشق چیست؟ چیزی نگفت, اهی کشید و سخت گریست.

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

دیگه اخر بازی داشتم ناامید میشدم که گل رو زدن اگه پرسپولیسی ها هم گل رو نمی زدن بد جوری جلوی اقا احسان ضایع می شدم.
به هر حال شیراز از ابادان برد و حسابی حالم گرفته شد.
ولی بعدش پرسپولیس سر حالم اورد به هر حال دمشون گرم

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

صنعت نفت که حسابی گند زد. حالا ببینیم پرسپولیس چی کار میکنه

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

هنوز باورم نشده که رفته, رفته و با رفتنش هر چی غم بود شده همخونم
دیگه بر نمی گرده مثله قدیما از صبح تا شب کنارم باشه 
دیگه امیدی به زندگی نیست تحملش خیلی سخته دعام کنید بتونم طاقت بیارم.

دو قلب که از هم جدا شدند سرانجام به هم بر خواهند گشت.


زندگی سوراخی است به نام عشق
زدیست به نام غم
فریاد بلندی است به نام اه
و دنیا پایان تمام روزهاست.

برای عشق تمنا کن ولی خواهش نکن
برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای عشق زندگی کن و عاشقونه زندگی کن
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش
برای عشق خودت باش ولی خوب باش
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببیند.

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

فریاد می زنم و به دنبالش می دوم. اما تنها پاسخ, انعکاس صدای قدم هایی است که باد در خود گم کرده است.
چهره اش در ذهنم
از ان روز هایی می گوید که صندوقچه ی رازش کسی جز کلید دار شب نیست
من و او
شاید برای اولین بار بود که با هم من میشدیم و انقدر نگاهمان را در پی خورشید می اندودیم تا در پس خویشتن را پنهان می کرد.
سکوت,غروب,افق
زمینی که از ان ما بود
با تمام شبنم هایی که هرگز سرود جدایی را شنیده بودند
و حالا من
این جا
در پس او به خط افق می نگرم
و به منی  فکر می کنم که ما شده بود
شاید این اولین بیت از سرود جدایی بود.

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

برای قلبت ایفن بذار تا اگه کسی در قلبتو زد تو ایفن ببینیش و بعد راش بدی چون اگه راش دادی دیگه نمی تونی بیرونش کنی چون مهمون حبیب خداست.

پیری ان نیست که بر سر بزند موی سپید هر جوانه که به دل عشق ندارد پیر است.

به دست اوردن همه ی جهان چه سودی خواهد داشت اگر انسان روحش را در این راه از دست می دهد.

عشق صبور است.عشق مهربان است. عشق حسود,متکبر یا خشن نیست. بر راه خود اصرار نمی ورزد, کج خلق و زود رنج هم نیست,از حقیقت شاد میشود,همه چیز را تحمل میکند,همه چیز را باور میکند,به همه چیز امیدوار است,همه چیز را تحسین میکند,عشق هرگز پایان نمی پذیرد.

به چشمان تو سوگند در تمام مالک هستی اولین عشقم تو بودی اخرین عشقم تو هستی سر زدی هم چون ستاره در شب تنهایی من همچون باران بهاری تن کشیدی روزگار در قلب سردم زد جوانه.

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

میگی گل را دوست دارم ولی می چینیش
میگی بارون را دوست داری ولی با چتر میری زیرش
میگی پرنده را دوست داری ولی توی قفس میندازیش
چه جوری می تونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟

زمان طولانی میشه واسه اونایی که غصه دارن
کوتاه میشه واسه اونایی که شادن
دیر میگذره بای اونایی که منتظرن
زود میگذره برای اونایی که عجله دارن
اما...اما ابدی میشه واسه اونایی که عاشقن

اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرند ناتوانند!
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت میخواهد!

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

مال بی کمال هم چون علم بی عمل است.

اگر دستت برای تغییر گذشته بسته است برای ساخت حال و اینده باز است فرصت را از دست مده.

اگر می خواهی برای حال و اینده مفید باشی از گذشته درس بگیر.

گذشته ها با همه ی تاریکی ها می توانند چراغ روشنی در راه اینده ها باشند.

بر گذشته افسوس مخور که 2باره ضرر خواهی خورد.

گذشته بی اهمیت,همین امروز پر تلاش و فردای پر امید است.

سعادت یعنی افتخار به گذشته و تلاش برای حال و امید به اینده.

شخصی می گفت من 16 سال دارم بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی 16 سال دارم باید گویی 16 سال را دیگر ندارم.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

شیطان به حضور حضرت موسی امد و گفت: ایا می خواهی به تو هزار و سه پند بیاموزم؟
موسی گفت: انچه تو می دانی من بیشتر می دانم و نیازی به پند تو ندارم.
در همین حال جبرئیل وارد شد و عرض کرد: ای موسی خداوند می فرماید 1000 پند او فریب است اما 3 پند او را بشنو.
_3 پند از 1000 و 3 پندت را بگو.
شیطان گفت:
1.چنانچه در خاطرت انجام دادم کاری را گذراندی,برای انجام ان شتاب کن و گرنه تو را پشیمان می کنم.
2.اگر با زنان بیگانه و نامحرم نشستی غافل از من مباش که تو را به گمراهی وادار می کنم.
3.چون خشم و غضب بر تو مستولی شد جای خود را عوض کن و گرنه فتنه به پا  می کنم.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

کسی که محتاج عشق است در دنیای تنهایی با محرومیت میسوزد و جز خدا کسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشکهای او را پاک نخواهد کرد و جز کوههای بلند راز و نیاز او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله صبحگاه او را حس نخواهد کرد.
عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد و  قلب مرا  به جوش می اورد.  استعداد های نهفته مرا ظاهر می کند و مرا از خودخواهی و خودبینی می راند. دنیای دیگری حس می کنم و در عالم وجود محو میشوم.
احساس لطیف, قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می کنم. لرزش 1 برگ, نور 1 ستاره دور,موریانه کوچک,نسیم ملایم سحر,موج دریا و غروب افتاب,همه احساس و روح مرا می رباید و و از این عالم مرا  به  دنیای  دیگری می برند
اینها همه و همه از تجلیات عشق است.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

مداد رنگی ها مشغول بودند... به جز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد... همه می گفتند: تو به هیچ دردی نمی خوری 1 شب که مداد رنگی ها ... توی سیاهی کاغذ گم شده بودند... مداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید.... مهتاب کشید.... و ان قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و  کوچکتر شد.... صبح توی جعبه ی  مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.

پرسیدم چرا دوستم  داری؟ توی چشمام  نگاه  کرد و  هیچی نگفت. گفتم شاید واقعا دوستم نداره!!!! وقتی رفت فهمیدم دوست داشتن دل می خواد نه دلیل.

دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس چون 1 روز تمام میشه. دوستت ندارم به اندازه ی خورشید  چون غروب می کنه. دوستت دارم به اندازه ی روت که هیچ وقت تمام نمیشه.

ای که پا گذاشتی روی عشق من!
ای که در را بستی به روی من!
در را باز کن که دستم مونده لای در!

+نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

از ترکه می پرسن: شیری یا روباه؟ می گه مگه خر چه اشکالی داره؟

ترکه ماکسیما می خره ابیش می کنه می گه حالا شد نیسان.

از کارخانه ی شیر پگاه مزاحمتون می شم عکس روی شیشه ی شیرتون قدیمی شده اگه می شه 1 عکس جدید بفرستید.

ترکه پاز وسط خیابون نشسته بوده بهش می گن چرا پا باز نشستی؟ می گه شنیدم به باز نشسته ها حقوق می دن.

ابادانیه می یاد واسه ی تهرانیه خالی ببنده می گه دیشب ابادان 1 زلزله ی 11 ریشتری اومد. تهرانیه: لابد ابادان با خاک یکسان شد. ابادانیه:" نه بابا فکر کردی. رفیقامون نذاشتن.

+نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

این جا من تنها نشستم با خیالت لب دریا..... یاد تو مونده برای من از همه ی دنیا..... چرا؟ چرا حالا که پیشمی انقدر عذاب می کشم؟ چرا انقدر گریه می کنم؟ چرا؟ تحمل ندارم ببینم ناراحتی..... ببینم افسرده ای..... ببینم می خوای تنها باشی.... هیچ وقت فکر نمی کردم در اوج با هم بودن بگی حوصله ی دیدنتو ندارم می خدام تنها باشم..... از دنیا خوشی ندیدم.... می ترسم اخرشم نبینم!

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

می دونم.... می دونم که بر می گردی..... ولی چی کار کنم؟ وقتی می گم دوریت برام سخته..... به خدا سخته.... به پیغمبر سخته...... به فاطمه ی زهرا سخته..... اما انگار تو خودتم فهمیدی که عاشق ترین عاشق دنیا عاشقت شده........ می دونی که هیچ وقت هم عشقش تموم نمی شه می دونی هر چقدر هم برات مهم نباشه و دوستش نداشته باشی بازم می خواتت.... بازم می پرستت...... بازم دوستت داره بازم برات می نویسه..... وقتی نباشی اهای خوشکل عاشق گوش می ده و گریه می کنه...... اره بابا اون دوستت داره.... حتی برات میمیره...... ولی تو بازم بهش گوز محلی می کنی و تحویلش نمی گیری..... به خدا گناه داره....
این قدر دل شکنی نکن. ممکنه 1 روز این بلا هم سر خودت بیاد....... اون وقته که میفهمی منه بدبخت چه زجری کشیدم....

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

اقا احسان دیگه مسائل خانوادگی رو نکش وسط..... بابا من که اعتراضی ندارم دختر عمت گفت من نوشتم

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعتتوسط نغمه | |

باید به عرضتون برسونم که هنوز به دنیا نیومده که بتونه مچ منو بگیره. من فقط نمی دونم چی کار کردم که این مچمو گرفته اگرم می گفتی چقدر دادم دستش و اون نفهمیده هم بد نبود

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعتتوسط احسان | |